تبليغاتX
دنیای درون

دنیای درون

 

از سیاهی تا سفیدی هفت رنگ است در میان

هفت رنگش همگی قصه رنج است تو بدان

رنگ اول قهوه ای .سوخته عشق همه انسانها

رنگ دوم قرمز . عشق فردای خدا

سومی نارنجی . باد گرمی از آن سوخته عشق خدا

چهارمی زردی ذهن من و توست

رنگ پنجم سبزی روح خداست

ششمی آبی شیطانی است . جنگ انسان با خدا و هستی و  هر چه بلاست

رنگ هفتم رنگ دیروز من است

تا سفیدی دو قدم نا پیداست

رنگ هشتم که دگر رنگ نبود . برزخ قصه من قصه تو قصه فرداها بود

آن همه رنگ در این سد زمان

همگی نیست شد و جمله یکی پیدا شد

این چنین بود که رنگ اول رنگ تکرار من و تو ما شد

هر چه تکرار زمان بود در آن بهمن عشق

همگی آب شد و قطره دریا ها شد

 

مسعود

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388 2:32 توسط مسعود |

 

ساقی امشب می خرابم می کند

در دلم غم ناتوانی می کند

دل به شادی می دهم بافکر یار

تا سحر رقص است ساقی می بیار

می جزای غم بود پس  می بخور

تا که غم فردا نبیند می بخور

من همی دانم خدا عشق است . او همراه ماست

گر چه پنهان است . عشق همراه ماست

هشتم مهر  میلاد من است

هر که امروز شاد باشد مهرش انگار با من است .

 

مسعود.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 5:7 توسط مسعود |

 

چقدر وسعت وجودی زیباست

چقدر حقیر بودن در پهنای وجودی زیباست

چه وسعتی به تفکر می دهد صدای موج دریا

چه اندیشه ها در جریان است

چه زمزمه غریبی

همه اندیشه نو

همه رویایی از دیروز

در گوشم موجها آهنگی را تکرار می کند

تهی از دیگران

همگی من و دریا ...

 

مسعود

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388 11:57 توسط مسعود |

 

آهسته آهسته گامی بلند بر می دارم

دست در حافظه آب می کنم

فکرم را به باد می دهم

هستی ام را آتش می زنم  

جسمم را به خاک می سپارم

من انسانم..

 

مسعود

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388 0:2 توسط مسعود |

 

امشب انگار بوی شادی می دهد

برسرم فکر رهایی می دهد

دل جوان است می بده ساقی کجاست

قصه آخر بسر شد  شاهد آخر کجاست

دوم مهر است مهری خاکیست

اولش پاییز و آخر شادیست

امشبم  عیدیست در تقویم ما

ابتدا هشتادو هشتو آخرش بی انتها

 تقدیم به منا وسعید

 

مسعود.

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388 9:2 توسط مسعود |

 

گوِِِش کن
صدایی از اعماق زمان به گوش می رسد
آشناست انگار
بخوان چند خطی از نقاشی زندگی
زیباست انگار
ببین حقیقت عشق را در پاییز هر لحضه
حقیقت است انگار

مسعود.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388 4:3 توسط مسعود |

 

امروز را اندیشه کن

تکرار فردای تو نیست

اندیشه را تکرار کن

دیروز فردای تونیست

امروز امروز همه ست

فردا دگر روز تو نیست

مسعود

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388 8:37 توسط مسعود |

 

چشمهایت را ببند

نور را شکار کن . امروز

فردا از آن توست

لبخندی بزن

فردا آینه توست

جسم عاریه دیروز است

ذهن را فردا کن

تو آزادی

مسعود

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 20:6 توسط مسعود |

 

در سایه بد و خوب قدمی می زنم

طریق عشق پیشه می کنم

ابلیس را درسی می گیرم

جاده غریبی را سفر می کنم

خدای را جستجویی می کنم

دیروزی را می یابم

و به فردا می روم

امروز .

مسعود

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 9:39 توسط مسعود |

 

به ساعت نگاه کن

چه بیهوده لحظه ها میمیرند و به تاریخ می پیوندند

چه تاریخی را می نماید لحظه های خاکستری

ساعت هشت و نیم است هنوز

لحظه های دلتنگی دیروز

پایان دیروز در  امروز من

دو قدم تا فردا تا نور تا سفیدی مانده است

لحظه های تولد نور در دلها

زنجیری از لحضه های گمشده دیروز

من هنوز بودن یا نبودن را می آموزم

بی حضور تو .

مسعود

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 21:13 توسط مسعود |

X

Home
.Bahar 20.
Email

Archives

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387



Links

خدمات وبلاگ نويسان
فروشگاه پاورست
گاهي سكوت حرفهاي قشنگي مي زند
بهترین و جدیدترین
پرواز بر گندمزارهای صبح
قالب وبلاگ
فریاد یا سکوت...
قالب های جدید وبلاگ


LinkDump

كد جديد جاوا
آرشیو پیوندهای روزانه



::..:..::




آمار سايت


تعداد بازديدها: